آدرین کاظمیآدرین کاظمی، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 18 روز سن داره

آدرین

تهيه و تدارك جشن تولد يك سالگي

سلام عشق مامان الان كه دارم اينو برات مي نويسم كمتر از دو هفته ديگه به جشن تولدت مونده (شايد يه كم دير بتونم توي وبلاگت بذارم) و من كلي هيجان زده هستم و دارم مقدمات جشنت رو آماده مي كنم. خيلي دوست داشتم برات يه جشن تولد بزرگ بگيرم ولي با توجه به تجربيات اطرافيان و اخلاق شما ، و چون مي بينم كه از شلوغي زياد خسته مي شي و خودت هم لذتي نمي بري با بابايي تصميم گرفتيم يه جشن ساده خودموني بگيريم و جشن تولد مفصل رو موكول كنيم به دو سه سال ديگه كه خودت هم دوست داشته باشي و کلی لذت ببری. چندين وقته كه برات دنبال يه تم خوب تولد مي گردم. هفته پيش با خاله جون زهره رفتيم بازار كه برات وسايل تزئين تولد بخريم خيلي گشتيم تا يه چيز قشنگ و متفاوت پيدا كن...
21 شهريور 1392

اولين كلمه هاي آدرين

عسل مامان، تقريباً نه ماهه بودي كه (ببخشيد عشقم كه دقيقاً روزش رو يادم نمياد) اولين كلمه رو به زبون آوردي و مامان و بابا رو خوشحال كردي. اولين كلمه‌اي كه به زبون آوردي بابا بود و كلمه بعدي ماما    اين دو كلمه رو مرتب به كار مي بردي و تا الان هم كلمه هاي زيادي مي گي از جمله دَدَ آبَ حَم : حموم پوووو: پلو بال : ball به معني توپ (اثرات بي بي انيشتين) حامَ : عمو حامد دَف: رفت صداي هاپو و ببعي و آقا گاوه و آقا الاغه رو هم به خوبي درمياري      ماشين و هواپيما و دوچرخه هم كه مي بيني سريع دستت رو ميبري بالا و مي گي بُوووووووو خلاصه مامان جون، من خيلي خيلي خوشحالم كه شما اين قدر زود به...
21 شهريور 1392

قصه دندون درآوردن آدرین

جوجه طلايي من دندون درآوردن شما هم مثل بقيه مراحل رشدت يه پروژه عظيمي بود براي خودش   از حدود سه ماهگي لثه هاي قشنگت شروع كرد به خارش و متورم شدن ،‌همين جوري آب دهنت جاري مي‌شد . دوست داشتي همه چيز رو گاز بگيري و خيلي خيلي كلافه بودي و مثل هميشه در حال نق زدن و گريه كردن   اون قدر لثه‌هات متورم شده بود كه آقاي دكتر هر دفعه به ما مي گفت تا سه چهار روز ديگه دندون هاي قشنگت ميزنن بيرون. تازه عشقم ماماني زهرا (مامان بابايي) هم برات يه آش دندوني خوشمزه پخت كه دندونات راحت تر در بياد (قبل از دراومدن اونا)   خلاصه جونم برات بگه كه مامان و بابا همين جوري منتظر ديدن مرواريداي قشنگ شما بودن ولي از بيرون زدن...
19 شهريور 1392

داستان نامگذاری فینگول مامان

از روزی که فهمیدیم خدای مهربون تو رو به ما هدیه داده من و بابایی کلی اسمهای مختلف لیست کرده بودیم ، هم اسم دختر و هم اسم پسر تا اینکه روز بیستم فروردین ماه ٩١ فهمیدم جوجوی ما یه پسر کاکل بسره اون موقع بود که اسمهای دختر رفتن کنارو و اسامی پسر دوباره لیست شدن، خلاصه جونم برات بگه مامانی چهار ماهه تموم دنبال یه اسم قشنگ برای شما بودیم. از همه دوستان و فامیل نظرخواهی می کردیم و کلی گیج شده بودیم که بالاخره اسم این کاکل زری رو چی بزاریم از میون اون همه اسم دو سه تاش از نظرمون بهتر بود: هیراد ، فربد ، آرشان و آریا بالاخره روز موعد فرا رسید و شما جیگری قدم به این دنیا گذاشتی و هنوز اسم نداشتی  با مشورت همه تا دو سه روز اول اسمت شد آر...
27 مرداد 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آدرین می باشد